وجه شرعی شهریه طلاب علوم دینی
نکته ها و ناگفته ها
همانگونه که دوستان فرهیخته ما مستحضرند، دین مبین اسلام که مایه هدایت و افتخار همه ما مسلمانان است، دینی زنده و پویاست از این رو برای پاسخ گویی به نیازهای علمی و معنوی انسانها راه کاری ارائه نموده است به این صورت که به وجوب کفایی، عدهای از مسلمانان را مامور نموده است که عمر خویش را در راه تفقه در دین و معارف انسان ساز آن صرف و خویش را به سلاح علوم و معارف اسلامی مجهز نموده و به تبلیغ و ترویج آن بپردازند. آیه 22 سوره توبه صریحا به این مطلب اشاره میکند که:« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (توبه/122). و از طرفی بنا بر معتقدات مذهب شیعه، و روایات اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین، ولایت و سرپرستی مسلمانان، تکلیفی است که به عهده مجتهد جامع الشرائط نهاده شده است. به این ترتیب وجود مجتهد جامع الشرائط برای بقاء تشیع لازم است، و از آنجایی که برای همگان دسترسی به مجتهد جامع الشرایط امکان پذیر نیست وجود مبلغینی که به ترویج آموزه های دینی بپردازند، ضرورت مییابد. حال سئوال اینجاست از آنجایی که نائل شدن به درجه اجتهاد، مستلزم سالیان دراز تلاش و کوشش و علم آموزی از مقدمات منقول و معقول مانند صرف ،نحو، منطق ، فلسفه ، معانی و بیان ، بدیع ، رجال ، درایه ، تفسیر، فقه و اصول است و کسب همه این معارف برای یک فرد در مدت محدو میسر نیست ، بلکه مستلزم صرف عمر گرانبها در این عرصه را می طلبد، کسی که عمر خویش را صرف تحصیل معارف دینی مینماید و همه این مشقت ها را به جان می خرد، از چه ناحیه ای باید تامین شود. مسلما باید خود دین که علم آموزی در حوزه معارف اسلامی را در حد کفایت جامعه برافراد آن واجب نموده است، باید راه کاری ارائه نموده باشد ، چون در غیر این صورت تناقض آشکاری لازم می آید زیرا از طرفی امر به صرف عمر عده ای در کسب معارف اسلامی نموده و از طرفی راهی برای تامین هزینه زندگی این افراد قرار نداده است.
اما راه کاری که از متن قرآن و روایت استفاده میشود یکی اینکه سهمی از وجوهات شرعی را به این امر اختصاص داده است، و با توجه به اینکه در آیه 60 سوره توبه که موارد مصرف وجوهات شرعی زکات را بیان میکند به «فی سبیل الله » اشاره دارد، به اتفاق مفسرین، بارزترین نمونه این مورد، مصرف در جهت تربیت علما و مبلغان دینی است. نکته دیگر اینکه مصرف خمس که از دو سهم تشکیل میشود یک سهم سادات که بنا به اذن مرجع تقلید باید به سادات فقیر داده شود و سهم دوم که نصف دیگر آن است، متعلق به شخص امام معصوم در هر عصری و در زمان ما متعلق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، و در زمان غیبت باید به نائب عام ایشان که در ضمن حدیث صحیح مفصلی بیان شده است یعنی مجتهد جامع الشرائط باید تحویل داده شود و بنا به مصالحی که شخص فقیه تشخیص میدهد مصروف میگردد، قسمتی از این وجوهات از طرف مراجع برای اداره حوزه های علمیه صرف میشود.
نکته ای که لازم است متذکر شوم این است قسمت سهم امام معصوم، به خود امام تعلق دارد، و هیچ ارتباطی به بیت المال ندارد، و با توجه به زنده بود ن امام معصوم سهم به عنوان نماینده خدا بر روی زمین که واسطه فیض الهی است و همه نعمت های مادی و معنوی که از سوی خدا بر مردم نازل میشود از دریچه خلیفه او در زمین صادر میشود، بر ما مسلمانان واجب شده است که یکپنجم اموالی که در طی یک سال بی استفاده مانده را به امام تحویل دهیم و سهم سادات نیز به فقراء از سادات تعلق میگیرد. پس باید دقت نمود که این امر با دیگر درآمدهای دولت اسلامی که اصطلاحا بیت المال گفته میشود ارتباطی ندارد.
اما احساس نیاز که از سوی برخی دوستان مطرح شد و آن اینکه من اگر بیمار باشم، و پزشک در جامعه حضور نداشته باشد، جان خویش را در خطر زوال میبینم ، سخن درستی است اما به این امر توجه نشده که جان مایه حیات انسان تنها جسم و ابزار تن نیست ابزار تن مرکبی است که روح را بر گرده خویش حمل میکند و هدف نهایی بقاء و سعادت جسم نیست، بلکه بقاء و کمال روح انسانی است و نشانه بارز آن این است که روزی روح مرکب خویش را به کناری مینهد، ولی راکب که همان روح و جان ارزشمند انسان است، همچنان به سفر خویش ادامه میدهد، پس وجود روحانی برای من و توی انسان لازم و ضروری تر است، اما اینکه به این مهم توجه نداریم چون همّ و غم خویش را در تربیت جسم نموده ایم و از روح خویش غافل مانده ایم، حاضریم برای جسم خویش تمام زندگی خویش را فدا کنیم اما راضی نمیشویم برای تربیت نفس و جان خویش دانه ارزنی هزینه کنیم و خالق زیبای ما به این حقیقت، آگاه بود و می دانست که من انسان مال خویش برای شفای جان خویشتن هزینه نمیکنم ، پس خود آن را چاره کرد. علاوه بر اینکه پزشکی امروز که ما بدان افتخار میکنیم میراث گرانبهایی از بزرگانی همچون ابن سینا ها ست که در دامن همین حوزه های علمیه ایران زمین پرورش یافته اند.
حال اندیشه منصف خود قضاوت کند.
من الله توفیق
آن عزیزی گفت « شد هفتاد سال تا ز شادی می کنم و ز ناز حال
کاین چنین زیبا خداوندیم هست با خداوندیش پیویندیم هست»
چون تو مشغولی به جویایی عیب کی کنی شادی به زیبایی غیب؟
عیب جویا! تو به چشم عیب بین کی توانی بود هرگز غیب بین؟
اولاً از عیبِ خویشتن مشغولیی گر چه بس مغیوبیی مقبولیی

منبع :رسانیوز
وقتی دیدم برای کمک به بهاری کردن شکوفه های وطنم کار زیادی از دستم بر نمی آید تصمیم گرفتن حداقل به لینک کردن و درج بنر کاری کرده باشم و شما هم ...

روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد. دکتر از زن پرسید:" آیا مرد نگران سلامتی او و بچه هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند؟! "
زن پاسخ داد: "آری در رفع نیازهای ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند!" دکتر تبسمی کرد و گفت:"پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده!" دو ماه بعد دوباره همان زن نزد دکتر آمد و گفت:" به مرد زندگی اش مشکوک شده است. او بعضی شبها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به دکتر گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد. دکتر از زن خواست تا بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد. روز بعد زن نزد دکتر آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند..

دکتر تبسمی کرد و گفت:" نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست، به شما تعلق دارد." شش ماه بعد زن گریان نزد دکتر آمد و گفت:" ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می گرفتم. او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد." زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد. دکتر دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:" هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بـزن و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید. حتماً بلایی سر شوهرت آمده است!"
زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق دکتر به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد. اما وقتی سماجت دکتر در وارسی منزل را دید تسلیم شد. سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند. او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند. دکتر لبخندی زد و گفت:" این مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد."
بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود. یک سال بعد زن هدیه ای برای دکتر معروف آورد. دکتر پرسید:" شوهرت چطور است؟! "زن با تبسم گفت:" هنوز نگران من و فرزندانم است. بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم! به همین سادگی!"